تبليغاتX
بهرام گل زاده /  روزنامه نگار و مالک وب نوشت آینده ؛ اندیشه ؛ اخلاق
 

** حرکت های تدریجی ؛ حرکت های تعجیلی !!

 

              آینده:  عبارتی وجود داره با این مضمون که "آدما باهوش تر از اون هستن که همدیگر رو نشناسن، اما گاهی نور چراغ به اندازه ای است که نمی شود تا آخر جاده رو دید! "

 به نظر نگارنده، به همین خاطره که هیچوقت نباید نسبت به انسانها نفیاً یا اثباتاً قضاوت عجولانه کرد یا با یک تصمیم زود هنگام، به اونها اعتماد قطعی کرد و همچنین، برعکس، اعتماد به آدمها رو زود و به سرعت از دست داد یا اصولا جایگاهی برای اعتماد قائل نشد! همه چیز رو نباید همیشه و بی مطالعه، بلافاصله مطلق انگاشت! به تعبیری نباید دچار افراط و تفریط شد چون حاصل تفریط از یک سو و افراطی گری، از یک طرف، چیزی جز پشیمانی و سرگردانی و سرزنش نیست! در حالی که نباید منکر شد که موفقیت در رسیدن به هر مقصدی و هدفی در گرو اعتدال است و اعتدال! چون دنیا و زندگی، مملو و انباشتی است از پیچ و خم ها، گَردَنه های تُند، پَرتگاهها و مسیرهای انحرافی، تاریکی ها، سرابها و بسیاری موانع متعدد دیگر، که عبور از این مراحل نیازمند، تدبیر ، حوصله، خویشتن داری، پرهیز از تعجیل، فرصت شناسی و .... است. 

تصور کنید شب تو جاده ی تاریک در حال حرکت هستید و تنها نور چراغ خودروی شما، روشنی  راه و امکانی برای تشخیص مسیر و چگونگی مسیر و جاده است. تو جاده هایی که به خصوص، خیلی پیچ و خم و گردنه دارن، سرعت زیاد و بی ملاحظه گی، اشتباهی هزینه بر، و تصمیمی غلط با ریسکی بالا،  و در نتیجه غیرعقلانی و غیرقابل جبران است زیرا کنترل اتومبیل شما که با سرعت غیرمتعارف در حال حرکت تو جاده است در اولین پیچ و گردنه تند و تیز، از اختیار خارج شده و به دره سرنگون خواهد شد بنابر این، عقل و منطق، حکم می کند که با سرعت کنترل شده ای در این قبیل جاده ها حرکت کنیم و درعین حال به وضعیت موجود در جاده هم دائماً مشکوک نبوده بلکه اعتماد نسبی کرد که این جاده در صورت رعایت همه ی نکات ایمنی ما را به مقصد خواهد رساند.

اما از سویی سرعت در شب در جاده های پرخطر و به خصوص ناآشنا در عین حال باید طوری تنظیم شود که آسیبی هم به رانندگان پشت سر نرساند زیرا این آسیب ممکن است متوجه خود ما هم بشود. یعنی چه؟ یعنی اگر افراط نمی کنیم باید از تفریط هم پرهیز کنیم! تفریط در مراقبت و به تعبیر دیگر افراط در احتیاط ، خود، به معنای از پُشت سر افتادن از بام است!

این مثال رو زدم برای اینکه تنظیم شکل روابط اجتماعی و تعامل با انسانها ملموس تر بشه و در ذهن جا بیافته. بدین معنا که ما در یک جامعه ای زندگی می کنیم که روابط اجتماعی و ارتباط با انسانها امری اجتناب ناپذیر است نمی توانم به دور خود حصاری بکشیم و ادعا کنیم که بدون ارتباط با دیگران قادر به ادامه زندگی هستیم، این امر غیرممکن است اما باید توجه داشت که نکته مهم در این بحث، نوع تنظیم این روابطِ اجتناب ناپذیر است.

انسان برغم برخورداری از استعداد خدادادی برای شناخت افراد پیرامون، نمی تواند ادعا کند که بطور مطلق بر هر پدیده ای از جمله تعامل با انسانها و سلامت آن، مُسلط است و قرار گرفتن در چنین شرایطی بی شک نیازمند تجربه و شناخت کافی است و شناخت کافی نیز با مطالعه و تجربه بدست می آید بنابر این، همانطوریکه در پاراگراف نخست اشاره کردم، آدم ها باهوش هستن و خوب همدیگر رو می شناسن اما همانند نور چراغ در جاده، باید دانست که هر مقدار افق نور چراغ اتومبیل طولانی باشد اما باز هم قادر نخواهیم بود که تا انتهای جاده را با اطمینان ببینم لذا با تامل و احتیاط و اعتدال می توان سلامتی و موفقیت در رسیدن به مقصد را تضمین کرد.

در زندگی اجتماعی و جمعی هم به همین شکل است...باید از هرگونه عجله در ایجاد رابطه و اطمینان و اعتماد به انسانها پرهیز کرد و حرکت تدریجی را جایگزین حرکت تعجیلی نمود! نوع رابطه تعریف شده و نوع اعتماد محاسبه شده و عقلائی باشد و نه احساسی و زودگذر ! مثل هر حرکت اجتماعی، و هرگونه دگرگونی و تغییر، که در آن، تدریج به جای تعجیل پیشنهاد شده زیرا ضریب موفقیت در حرکت های تدریجی به مراتب بسیار بیشتر از تصمیمات و حرکت های تعجیلی است!

نتیجه اخلاقی و کاربردی: عقل و تجربه به انسان هشدار می دهد، که اطمینان و وابستگی در کوتاه مدت، و همچنین، بی اعتمادی بی دلیل، ناشی از نوعی کنجکاوی و کشش های زودگذر، مقطعی، کوتاه مدت و پایان پذیر است، بنابر این باید تلاش کرد که همواره خود را از این فرایند دور نگاه داشت!  باید این قاعده ی تجربه شده را پذیرفت که هر افراطی به دنبال خود تفریطی دارد! دوندگان استقامت در مسابقات دو میدانی برای اینکه با موفقیت به پایان خط مسابقه برسند، حرکت خود را آرام و پیوسته آغاز می کنند، چون مسیر طولانی در پیش رو دارند و همانند دوندگان دو صد متر نیستند که حرکت را از همان ابتدا با استارت تند شروع نمایند، بنابر این تمایزی میان این دو گروه از دوندگان وجود دارد.

رهرو آن نیست گهی تُند و گهی خسته رود/ رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود


 

نوشته شده توسط خودم در جمعه هفتم بهمن 1390 ساعت 13:17 موضوع اجتماعي | لینک ثابت


چرا البرادعی رفت ؟ / انصراف آقای دبیر کل و آینده مصر !

 

                  این یادداشت را پس از انصراف البرادعی مصری از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری آتی مصر برای سایت دیپلماسی ایرانی (اینجا) نوشتم.

                 "محمد البرادعی" ، شخصیت سیاسی و سکولار مصری، اخیرا اعلام کرد، از اقداممحمد البرادعی برای نامزدی ریاست جمهوری مصر صرفنظر کرده است!
این کُنِش البرادعی در حالی صورت می گیرد که احزاب اسلامگرای مصری بویژه سرآمد آنها اخوان المسلمین، در دو انتخابات اخیر مصر به پیروزی های قابل ملاحظه ای دست یافته و به نوعی معادلات سیاسی را به نفع گروههای مذهبی رقم زده اند!
اما در عین حال، رهبران اخوان، برغم پیروزی در انتخابات، و چشم اندازی روشن، در جهت به قدرت رسیدن در انتخابات آینده ریاست جمهوری، بر آزادی فعالیت گروههای سیاسی غیراسلامگر حاضر در صحنه ی سیاسی این کشور آفریقائی و لزوم مشارکت همه گروههای مصری در فرایند اداره کشور تاکید کرده اند.
پس از انقلاب مردم مصر در میدان تحریر و سرنگونی حسنی مبارک، دیکتاتور مصری، از البرادعی که پیش
تر مدیرکل آژانس بین المللی انرژی هسته ای بود و از جایگاه ویژه ی سیاسی در تحولات داخلی مصر و معادلات جهانی دارد، به عنوان یکی از گزینه های محتمل برای ورود به کاخ ریاست جمهوری این کشور مسلمان و افریقائی نام برده می شد!
هر چند، نام البرادعی، در جریان بهار عربی در مصر، و پیش از انتخابات اخیر در این کشور، مورد توجه افکار عمومی و آگاهان و تحلیلگران سیاسی بود، اما به هر صورت، از وی همچنان، به عنوان شخصیتی تاثیر گذار در آینده تحولات سیاسی کشور مصر یاد می شود.

به همین دلیل، برخی تحلیل گران سیاسی معتقدند که انصراف البرادعی، به معنای فاصله گرفتن وی از فرایند اداره مصر و روند استقرار دموکراسی و دموکراسیزاسیون، در این کشور نخواهد بود!
یکی از پیش بینی ها این است، که فضای منطقه ای و جهانی، و فضای سیاسی حاکم بر افکار عمومی در مصر، همچنین، ضرورت هایی که در اثر اوج گرفتن موج آزادیخواهی در کشورهای عربی به صاحبان اندیشه های سیاسی در قرن حاضر تحمیل می شود، احتمالا گروههای اسلامگرا را  نیز در جریان تشکیل دولت، به این واقعیت ملموس خواهد رساند که از ائتلاف سایر گروههای سیاسی بهره گرفته و عقل جمعی را بر تجریه اداره تک حزبی کشور، که پیشتر توسط دولت مبارک، تجربه شد، و به شکست انجامید، نرجیح دهند! هر چند، ممکن است، این بحث نظری، در عرصه عمل، دچار تفاوتی اساسی گردد!

اما اصولاً علاوه بر تحلیل فوق، در تحلیل چرائی تصمیم اخیر البرادعی، باید چند نکته و فاکتور را نیز بطور جدی مورد توجه قرار داد.

اول: ضرورت ایجاد بستری مطلوب برای وحدت ملی، و عبور آرام مصر از دوران حساس گذار فعلی و در نتیجه زمینه سازی برای تشویق اخوان المسلمین، برای مشارکت پذیری در دولت تحت کنترل اسلامگرایان.

البته تحقق این روند در شرایطی بروز و ظهور پیدا خواهد کرد که اسلامگرایان مطلق آرا را بدست نیاورند! در صورت دوم، وضعیت متفاوت خواهد بود.

دوم: موضع اخیر ارتش مصر که اعلام کرد تمامی قدرت ارتش را واگذار نخواهد کرد.

تحلیلگران معتقدند این موضع ارتش بی شک در هماهنگی با غرب، و نگرانی از موضوع تسلط کامل اسلامگرایان بر روند اداره مصر و خطراتی که اسرائیل را تهدید می کند، می باشد.

انصراف البرادعی را می توان، کنشی تاکتیکی فرض کرد، بدین شکل که هم در هماهنگی با غرب و هم در عین حال، چراغ سبزی به اسلامگرایان برای مشارکت در دولت آینده صورت گرفته است، می توان، آن را ناشی از یک نوع سیاست ورزی متعادل، ارزیابی کرد. 

آنچه مسلم است، نه گروههای سکولار و ملی ، و نه غرب، هنوز به یک اعتماد و اطمینان عملی، مشابه آنچه در تونس رخ داد، دست نیافته اند که در صورت تسلط کامل اسلامگرایان، مصر به دشمنی بالقوه و بالفعل برای اسرائیل و خطری بالقوه برای موجودیت اسرائیل تبدیل نشود هر چند موضع گروههای سکولار و ملی، و غرب، در این رابطه زاویه ها و تفاوت هایی اصولی از هم خواهد داشت و ملی گراها و سکولارها تلاش خواهند کرد که با ایجاد بالانسی، هم روند دموکراسی و تامین منافع ملی و جهانی و منطقه ای مصر و نقشش در تحولات منطقه ای محفوظ بماند و هم از میزان تنش با جهان کاسته شود!


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ساعت 18:5 موضوع بین المللی | لینک ثابت


** آقای وزیر!! وزیر فرهنگ هم باشید!

 

                آینده: "محمد حسینی"، وزیر فرهنگ و لوگوی خانه سینماارشاد اسلامی دولت دهم، جمعه گذشته در گفت و گوی تلفنی با برنامه "سینما ۷ " کمتر به تشریح اشکالات و اختلافات فنی و سینمائی در ارتباط با علت تعطیلی خانه سینما پرداخت و نکته برجسته مصاحبه ی تلفنی اش، این بود که بسیاری از اعضای خانه یاد شده در ستادهای برخی نامزدهای انتخابات دهم ریاست جمهوری بوده اند!! و اینگونه موضوع برخورد یکطرفه با یک نهاد فرهنگی مدنی و تعطیلی خانه ی سینما با سابقه حدود یک دهه را توجیه کرد! 

با این وصف باید نتیجه گرفت که چون تعدادی از نمایندگان کنونی مجلس هم از هواداران و مبلغان برخی از نامزدهای ریاست جمهوری دوره دهم بوده اند باید برای برخورد با آنها مجلس را تعطیل کرد! یا اینکه برای نمونه اگر انجمن اسلامی جامعه پزشکی در انتخابات، از نامزدی خاص حمایت کرد، باید وزارت بهداشت و درمان، به تعطیلی این نهاد صنفی مبادرت نماید! این چه استدلالی است ؟ باید پاسخ این سوال را از جناب آقای حسینی وزیر محترم، شنید و از شخص شخیص، وزیر فرهنگ استدعا کرد که "آقای وزیر! لطفا فرهنگ و سینما را از آلودگی به سیاست و رقابت های سیاسی دور نگه دارید"!

با توجه به نگرانی های گسترده ای که در پی تعطیلی خانه ی سینما میان اهالی و بازیگران و کارگردانان سینمای ایران ایجاد شده و در عین حال، این برخورد دفعی و ناگهانی و غیرتعامل آمیز، با اعتراض بسیاری از سینماگران و حتی برخی اهالی سیاست با گرایش اصولگرائی هم مواجه گردیده، و همانطوریکه که اینروزها شاهدیم، واکنش اهالی سینما و بازیگران به این رُخداد، غیراحساسی، بدور از هیجان، و تنها از موضع خیرخواهانه این بوده که دست اندرکاران محترم بیایند در این خصوص و برای حل مشکل، با هم تعامل و گفت و گو کنیم، برای انتقال این نگرانی ها به آقای حسینی، جا دارد به ایشان خاطرنشان نمایم که :

جناب وزیر، "خانه سینما"، نهادی صنفی -مدنی و فرهنگی است، و منزل و پایگاه سینما گرانی است که بخش قابل توجه تولید در فرهنگ و سینمای کشور را نمایندگی می کنند، و به عنوان بازوی قدرتمندِ تحقق سیاست های سینمائی و فرهنگی کشور، برای وزارتخانه فرهنگ و ارشاد، یک فرصت بی بدیل است و نه تهدید!

جناب وزیر!! اراده و همتی بفرمائید و قدری هم وزیر فرهنگ باشید تا وزیر ارشاد!


 

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 11:57 موضوع فرهنگي | لینک ثابت


** خودکار، فندک، نخ دندان فقط هزار تومان !

 

                  آینده: چند روزی توفیق اجباری نَصیبم شد و  قطار شهری (مترو) سوار شدم.دستفروشی در مترو تهران اما چه سود؛ مشاهده ی صحنه هایی دردآور، مات و مبهوتم کرد! می پرسید چه صحنه هایی؟ منظره ی تلاش نوجوانان و جوانان ایرانی در حال فروش کالاهای هزار تومانی چینی در واگن های در حال حرکت مترو! که فریاد می زنند : خودکار ، فندک، نخ دندان، کفی کفش، عروسک، چراغ قوه و ... فقط هزار تومان !

                  دست فروشی برای جوانان کدام وطن؟ شهروندان وطنی برخوردار از منابع غنی زیرزمینی و ثروتی خدادادی و مثال زدنی که تبدیل به مباشران فروش کالاهای یکهزار تومانی چینی شده اند! آیا این صحنه برای دولت و دولتمردان افتخار است؟! هر چند پیشتر برخی مسوولان در راه آهن شهری، با پاک کردن صورت مسئله، به مُعزل سازمان یافته بودن دستفروشان اشاره کردند! 

آیا این تحقیر جوانان ایرانی نیست؟ آیا این مدلی موفقی برای اشتغالزائی در کشور ثروتمند با منابع غنی ثروت مادی وانسانی است؟ این چه اشتغالی است که نوجوانان و جوانان و میانسالان به عامل فروش و در واقع دستفروشی کالاهای بُنجل کارگاههای کوچک محلی و روستائی چینی تبدیل شده اند!

غفلت آنچنان دستگاههای تصمیم ساز و تصمیم گیر را مشغول خود ساخته که جوانان ما ابزار ثروتمند شدن کارگاهها و کارخانه های چینی شده اند و در نتیجه بسیاری از مراکز تولیدی و صنعتی ایرانی، تعطیل یا درمعرض تعطیلی و ورشکستگی هستند!

این درد نیست ؟! تحقیر نیست؟! توهین نیست؟!

من اقتصاد دان نیستم و به خصوص اقتصاد سیاسی را به صورت کارشناسی درک نمی کنم اما این را خوب می دانم که تبدیل شدن جوانان و نیروی کار جوان و مستعد و متخصص یک کشور به عاملی ارزان، برای فروش اجناس بُنجل کشورهای فاقد سرمایه زیر زمینی اما برخوردار از تدبیر و فرصت طلبی، پیام مثبت و خوشایندی ندارد ! همین.


 

نوشته شده توسط خودم در جمعه نهم دی 1390 ساعت 18:21 موضوع اجتماعي | لینک ثابت


** تفاوت دموکراسی درونی و بیرونی !

 

              آینده : اتفاقات دیروز و امروز در بغداد و انفجار بیش از ۱۴ بمب در جریان حمله ی14 انفجار در بغداد گروههای تروریستی ناشناس و کشته و زخمی شدن تعدادی از شهروندان بی گناه عراقی، و همچنین بروز اختلافات میان جناح های قدرتِ رقیب، در هیات حاکمه ی عراق، بار دیگر بر این نکته و واقعیت، مهر تایید زد که هیچ زمان، دموکراسی با گلوله توپ و تفنگ، اشغال نظامی، و جنگ ویرانگر، محقق نمی شود حتی اگر این پروسه بیش از یک دهه بطول بیانجامد!

این حادثه پاسخ به آندسته از افرادی است که بر این تصورند که با کمک نیروهای نظامی خارجی، می توان دیکتاتوری را سرنگون کرد و در پی آن، دموکراسی را در کشوری که سالها تحت ظلم و دیکتاتوری بوده محقق ساخت! هر چند اشغال نظامی و جنگ، ملتی را از شر دیکتاتوری خونریز به نام صدام حسین، خلاص کرد اما همزمان، آنان را درگیر مسائلی ساخت که چشم اندازی روشن از آینده ی آن نمی توان تصویر کرد! گویی عراق، پس از ده سال جنگ و خونریزی، و تلاش برای استقرار دموکراسی به هر قیمت، همچنان در ابتدای راه است!

مقایسه ای   میان عراق پس از حمله نظامی ، اشغال، و در نهایت ، خروج نیروهای اشغالگر، و تونسی که به فاضله ی کمتر از یکسال، ساقط کردن دیکتاتور بدون کمک خارجی، برگزاری انتخابات، و استقرار نصف و نیمه ی دموکراسی را به خود دید، حکایت از آن دارد، که رهائی از سلطه ی دیکتاتور و برچیدن ساختار سیاسی دیکتاتوری، و پیروزی و استقرار دموکراسی تنها در سایه ی اراده ی یک ملت، آمادگی و فراهم کردن بستر لازم عملی و روانی، بر هم زدن توازن غیرعادلانه ی قدرت، میان ملت و دولت، و نهایت انتقال آرام و بدون خونریزی قدرت سیاسی، امکانپذیر و عقلائی است!  

به اعتقاد نویسنده، ایالات متحده هر چند به دلایل مختلف، از جمله مشکلات داخلی و انتخابات آینده ریاست جمهوری، همچنین، فشار افکار عمومی جهانی پس از یک دهه اشغال، نیروهای نظامی خود از عراق خارج کرد، و در واقع از باتلاق جنگ خارج شد، اما ناامنی های پس از خروج نیروهای آمریکایی، شاید خواسته یا ناخواسته نشانی از القاء این مطلب باشد، که عراق و کشورهایی از این دست که به دنبال، استقرار دموکراسی و حقوق بشر در کشورشان هستند، بدون دخالت و همکاری فکری و عملی آمریکا، به این ضرورت دست نخواهند یافت!!

منابع غنی انرژی در منطقه ی خاورمیانه، و استراتژیک بودن این منطقه برای غرب، و حیاتی بودن حضور در منطقه برای آنان، مسئله ای نیست، که بتوان به راحتی از آن دست کشید و لذا این ملت ها هستند که باید بدون اتکاء به نیروی خارجی به فکر برقراری دموکراسی و پیشرفت و توسعه و جبران عقب ماندگی از جهان توسعه یافته و پیشرفته باشند!

اگر دموکراسی در جهانی امری اجتناب ناپذیر است، که هست، باید آن را با بهره گیری از ساز و کارهای لازم، از درون محقق و نهادینه کرد و نه بیرون از مرزها و به کمک نیروهای خارجی، لذا عراق نیز از این قاعده مستثنی نیست! در همین رابطه مرداد سال ۸۹ یادداشت با عنوان " حزب و دموکراسی درعراق" نوشتم که موید محتوای یادداشت حاضر است. این یادداشت را هم (اینجا) بخوانید.


 

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 14:42 موضوع بین المللی | لینک ثابت


** واستلاو هاول یا کیم جونگ ایل ؟!

 

                آینده: این یادداشت رو که مقایسه ای است میان دو رهبر سیاسی با دو مشیء متفاوت، امروز برای خبرگزاری آفتاب نوشتم و (اینجا) منتشر شد.

               دو رهبر سیاسی با خط مشیء متفاوت در دو کشور و به فاصله ی یک روز با زندگینفر سمت راست واستلاو هاول و سمت چپ کیم جونگ ایل وداع کردند، در یکی از این کشورها دغدغه اصلی، حفظ سیستم حکومتی، و بلافاصله اعلام حالت فوق العاده و آمادگی برای آزمایش هسته ای، پس از مرگ رییس جمهور مادام المعر، و در کشور دوم، یادآوری خاطراتی نوستالوژیک و وحدت بخش از یک رهبر، با پیشینه ی فرهنگی، منادی اخلاق، و پیام آور تغییر از مسیر صلح !

"واستلاو هاول"، با سابقه ی طولانی مبارزه ی با کمونیسم اقتدارگرا و توتالیتریسم، با هدف، اهداء آزادی و دموکراسی به مردم تحت ستم، و صلح و پیشرفت، و "کیم جونگ ایل"، ضد امپریالیسم ِ ثابت قدم و وفادار به  آرمانهای کمونیسم، و تولید و توزیعِ فقر و گرسنگی برای مردمی نیازمند و ...  !

اندکی تامل در دست آوردهای این دو رهبر سیاسی، قضاوت درخصوص، مشی ء آنان را برای همگان، آسان می سازد. دست آورد هاول، تغییر آرام و بدون خونریزی دز ساختار سیاسی چک و اسلاوکی کمونیست، تاسیس نهادهای مدنی و مردم نهاد، برقراری و سامان دهی غیرماجراجویانه رابطه ی چک با دنیای آزاد، و آشتی با جهان، و در نتیجه خروج مردم از استیلای استبداد کمونیسم، و تجربه و بهره مندی از توسعه و پیشرفت و آزادی، و مسلط بر سرنوشت خویش!

دلیل تحقق چنین سیستم وساختاری چه بود؟ جز اینکه هاول، قدرت را برای قدرت نخواست و تنها مردم را صاحب اصلی کشور و خود را خدمتگذار آنان فرض کرده و بر آن اصرار هم ورزید؟

اما جونگ ایل، به نام کمونیسم و برای بقای این عقیده، با جهان بین المللی و آزادی مقابله کرد. برای تامین و حفظ امنیت خود، در ادامه راه پدرش، بمب اتمی ساخت. مردم را در گرسنگی و فقر غوطه ور ساخت. ارتباط آنان را با جهان خارج کاملا قطع کرد. شهروندان کره ای از از امکانات و پیشرفت های دوران جدید محروم ساخت. اکثریت مردم را از داشتن اینترنت، تلفن همراه ، ماهواره ، نهادهای مدنی، اعتماد به نفس، نقش آفرینی در حال و آینده و سرنوشت خویش، و بطور کلی زندگی حداقل بشری و بی دغدغه محروم ساخت.

به شعارها و نتایج عملکرد این دو رهبر نظری بیافکنید! یکی همه افتخارش، تولید بمب اتم و کشتار جمعی، و تهدید جهان، و ایجاد نفرت و کینه در میان مردم، به جای هدیه ای رفاه و آرامش و آسایش و آزادی به آنان، و دیگری با سبقه ی فرهنگی و تلاش برای نهادینه کردن حقیقت و عشق، درمیان مردم، و جایگزینی آن با هر گونه خودمحوری، خودخواهی و برتری طلبی غیرمنطقی!

بر خلاف جونگ ایل، که زندگی و امنیت در دنیا را ، منوط به داشتن بمب هسته ای و پرهیز تعامل با جهان می دانست، واتسلاو هاول زندگی را اینگونه تعریف کرد:

"حقیقت و عشق باید بر دروغ و نفرت غلبه کند."

 اگر خواسته باشیم، این یادداشت را طولانی نکنیم ، در یک نگاه کوتاه به گذشته و پیشینه ی این دو نمونه از رهبران دنیای کمونیسم و جهان آزاد و سرمایه داری، خواهیم دید که یکی بنام هاول در اوج عزت و خدمتگذاری صادق به بشریت، و پیشینه ای شفاف از دنیا می رود و دیگری یعنی ایل، با جهانی از رمز و راز، و زندگانی با اطلاعات مخفی و پنهان، مردمی محصور شده و جدای از جهان، بدون آنکه زندگی و حکومتش توانسته باشد الگویی برای بشریت باشد، دنیا را ترک می کند!

زندگی و مشی ء این در رهبر سیاسی، نمونه ای بسیار عبرت آموز برای جهان است!! تا کدامیک مفید به حال بشر و حداقل دنیای آنان، ارزیابی شده و مبنای عمل قرار گیرد! پیام آوری صلح یا آمادگی برای جنگ ؟!

واستلاو هاول یا کیم جونگ ایل؟!


 

نوشته شده توسط خودم در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ساعت 20:48 موضوع بین المللی | لینک ثابت


** نرمش روسیه برای تحریم سوریه !

 

               آینده: این یادداشت رو اختصاصی برای سایت خبری - تحلیلی دیپلماسی ایرانی نوشتم و (اینجا) منتشر شد.

               دولت روسیه امروز ، پیشنویس قطعنامه ای را برای تحریم سوریه به شورای امنیتمدودیف / رییس جمهوری روسیه سازمان ملل متحد ارائه کرد هرچند غربیان و در راس آنها ایالات متحده محتوای این قطعنامه ی پیشنهادی را کافی ندانسته و ضعیف ارزیابی کرده اما در عین حال، حاضر شده اند درباره ی محتوای آن بررسی و مطالعه و مذاکره صورت پذیرد.

در همین حال، همزمان روسیه امروز رسما به عضویت سازمان تجارت جهانی درآمد، و در واقع به عنوان عضو جدید این سازمان پس از ۱۸ سال تلاش، پذیرفته شد! این تحولات، همزمان شد، با حرکت های اعتراضی چند ده هزار نفری در مسکو و سن پترزبورگ، پس از برگزاری انتخابات اخیر پارلمان روسیه، که در نوع خود بی سابقه بود.

اپوزوسیون و مخالفان پوتین و حزب روسیه آزاد، در این حرکت های اعتراضی که با خشونت پلیس و نیروهای امنیتی روسیه نیز مواجه شد، ضمن اعتراض شدید به آنچه که تقلب 13 میلیونی در نتایج انتخابات نامیدند، خواستار ابطال آن شدند.

روسیه، غرب را در سازماندهی غیررسمی این تجمعات، ذی نقش و مقصر قلمداد کرد و آنان را به هدایت این اعتراضات متهم ساخت!
حال سوال اینجاست، باتوجه تحولات صورتگرفته، آیا می توان ، ارتباطی میان پذیرش عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی و کوتاه آمدن نسبی مسکو در ماجرای حوادث سوریه و طراحی قطعنامه ای برای تحریم دمشق برقرار کرد ؟ آیا ممکن است، اعتراضات و راهیپمائی های اعتراضی بی سابقه در روسیه، در نگرانی و تغییر مواضع رهبران این کشور، نسبت به حوادث سوریه موثر باشد؟ آیا روسها با گرفتن امتیاز از غرب، بزودی سوریه را هم قربانی منافع ملی خواهند کرد؟ به اعتقاد آگاهان سیاسی، ارائه پیشنویس قطعنامه تحریمی هر چند ضعیف، چراغ سبزی به غرب در این باره است!

این در حالی است که "فارغ الشرع"، معاون "بشار اسد"، ظرف کمتر از 24 ساعت آینده به روسیه می رود! ! و بر اساس برخی گمانه زنی ها به روسیه احضار شد!
به نظر می رسد روسها به این هم پیمان خود، اینگونه خواهند گفت: "فشار بین المللی زیاد است و کاری دیگر از دست ما بر نمی آید باید به بخشی و البته نه تمام خواسته های مخالفان تن داده و اصلاحاتی جدی انجام دهید"!
کاری از دست ما بر نمی آید یعنی اینکه ما امتیاز خود را از غرب گرفتیم و به عضویت سازمان تجارت جهانی بعد از 18 سال تلاش،
درآمدیم از غرب هم تعهد گرفتیم که از
دخالت در موضوع انتخابات روسیه و دامن زدن به آتش اعتراضات و شعله ور ساختن دامنه ی آن، پرهیز نماید !

به اعتقاد برخی کارشناسان مسائل منطقه، در چنین شرایطی اس که سر رهبران دمشق به کلاه می ماند! چین هم به طور طبیعی پس از روسیه انعطاف پذیرتر خواهد شد!
شاید منافع سوریه را بتوان در این امر جستجو کرد، که با معترضان و مردم کنار آمده و دیپلماسی فعال و فراگیر بدون اتکاء به چند کشور خاص را مورد توجه قرار دهد!

 گذر شجاعانه از مسیر اصلاحات و توافق با مخالفان در سوریه، اگر دیر نشده باشد، شاید مطمئن ترین راه برای خروج از این بحران مشروعیت باشد! 
 
برای دولت هایی مثل روسیه و چین اولویت، همواره تامین منافع و امنیت ملی، و پرهیز از خدشه وارد شدن به  روابط اقتصادی و سیاسی بین المللی و دوری از تنش با دنیا و کشورهای قدرتمند است. در لیبی قبل از سرنگونی معمر قذافی نیز شاهد همین رفتار سیاسی روسیه بودیم که با دریافت برخی وعده ها و امتیازات نفتی، و همچنین، توافق بر سر چگونگی تحولات در برخی دیگر از کشورهای منطقه، هماهنگی خود با غرب را به نقطه مطلوب رساند. مشابه همین رفتار را نیز بارها در مورد ایران، در جریان پرونده ی هسته ای پرونده هسته ای، دیده ام. مسکو به محض توافق و حصول اطمینان از جمع آوری موشک های بالستیک از کشور چک، نسبت به برخی هماهنگی در باره پرونده ی هسته ای ایران با غرب، اقدام و از تحویل موشک های اس ۳۰۰ به جمهوری اسلامی برغم دریافت مبلغ و فرارسیدن زمان تحویل، خودداری کرد!
انتظار می رود، با توجه به مواضع جدید دولت روسیه، در روزها و شاید هفته های آینده، شاهد تحولات جدیدی در منطقه ، بویژه سوریه باشیم!


 

نوشته شده توسط خودم در شنبه بیست و ششم آذر 1390 ساعت 11:0 موضوع بین المللی | لینک ثابت


** عصر عاشورا ... حکایت همچنان باقیست !

               

                برخی نظرات، تاریخ کربلا و حرکت حسین (ع) را اینگونه تحلیل می کند: حسینصحنه ای از فیلم سینمائی روز رستاخیز/ ساخته ی احمدرضا درویش (ع)قصد بیعت با یزید و تایید خلافت وی را به هیچ عنوان نداشت به دلایل گوناگون، از جمله شخصیت رسوا و دون ِ یزید بن معاویه که تاریخ، مفصل درباره ی آن بحث کرده و تعهدی که معاویه در جریان بیعت با امام حسن سپرده بود که حکومت را موروثی نکند! اما کاخ نشین شام، خلف وعده کرده به اینها عمل نشد، از سوئی سیدالشهداء در عین حال، اساسا قصد جنگ و درگیری نظامی با یزید را هم نداشت و همین دلیل و به دلایل امنیتی و پیشگیری و پرهیز از هرگونه خونریزی سعی کرد خود و خانواده اش را از مدینه و سپس مکه خارج کند تا این رویاروئی صورت نپذیرد اما بنای صلح هم نداشت به همان دلایلی که ذکر شده است!
پس حسین بن علی (ع)، چه هدفی را دنبال می کرد و چه می خواست؟ بخشی از پاسخ این می تواند باشد که علاوه بر موضوعات مختلفی که در این باب در تاریخ َآمده و درباره آن نوشته شده، امام به هیچ عنوان قصد نداشت که اجازه دهد شرف و شرافت، لکه دار شده و به زیر کشیده شود و به این قیمت و با این هزینه بالا یعنی مرگ عزت و شرف انسانی، از مرگ بگریزد، و لذا مرگ شرافتمندانه را عاشقانه به زندگی با ذلت و صلح و بیعت با شخصیت نالایقی همانند یزید بن معاویه ترجیح داد والبته نکته بسیار مهم اینکه حسین بن علی، در عین حال، به دعوت و خواست مردم نیز اهمیت و ارزش محوری قائل بود، همانطوریکه که به دعوت کوفیان ارزش قائل شد و به سمت کوفه حرکت کرد و به نظر می رسد امام، در شرایطی حاضر به تشکیل حکومت بود که دعوت و رضایت مردم لزوما و ضرورتا در پشت آن باشد...! خود طمعی به حکومت کردن نداشت مگر آنکه مردم بخواهند و اراده کنند ! و به تعبیر ادبیات سیاسی مدرن، مشروعیت حکومت با نظر و رای مردم است" !
اما ای دوستاران حسین! دیدید کوفیان و ظالمان زیاده خواه و ددمنش، (که حسین هیچ زمان تن به ظلم آنان نداده و ذلت پیشکشی آنان را نپذیرفت) با فرزندان و نوادگان پیامبر اسلام ، چه کردند؟! در کربلا انسانیت و اخلاق و آزادگی، به مسلخ رفت و سرها بریده شد، حرمت ها ریخته شد، گلوها دریده شد، کینه ورزی ها حاکم شد، حیوانیت در اوج خود به منصه ی ظهور رسید، برای چه؟! تا گروهی میراث دار قدرت و ثروت و خودخودخواهی شوند!
صحنه بسیار زیبا و تکاندهنده ی تصویر لینک شده به یادداشت، که مربوط به بخش هایی از سریال روز رستاخیز به کارگردانی آقای احمد رضا درویش است، آن فاجعه را که در عین شکوه و عظمت، بسیار تراژیک و دردآور بود و البته زینب در کاخ یزید آن را بر سر یزید کوبیده و تاریخ نقل کرده که با اعتماد و اعتقاد راسخ، فریاد برآورد که "هیچ چیز جز زیبائی در کربلا دیده نشد"، به زیبائی و هنرمندی برخواسته از معنویت به تصویر کشیده است!
امیدوارم، انسان غافل و بشر طالب آزادی و پی جوی زندگی انسانی و حق و حقیقت، توفیق داشته باشد که پیام ها و درس ها و آموزه های اصلی حادثه ی کربلا را سرلوحه برنامه های خود در زندگی قرار دهد! آن پیام ها چیزی جز کرامت انسان، آگاهی بخشی، ظلم ستیزی، آزادگی ، انساندوستی، مبارزه با شخص پرستی، معرفت، محبت، مدارا، تحمل، صبر، عاشقی، دیگر دوستی و پرهیز از خودخواهی و خودپرستی، مردم داری، ارزش مدرای و دوری از بدرفتاری و بدکاری با خلق خدا نیست!
عاشورا باز هم در ظاهر به عصر خود رسید اما در باطن چه ؟! شور و شعور و الگو پذیری از این حادثه بزرگ تاریخ بشریت چه؟!
                                         ... حکایت همچنان باقیست!!


 

نوشته شده توسط خودم در سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ساعت 15:26 موضوع اجتماعي | لینک ثابت


** 2بار اعتماد نکنیم !

 

             آینده: بدون مقدمه آغاز می کنم، زیرا برای خیلی از دوستان اتفاق افتاده است. لطمات و ضرباتی که بسیاری از ما انسانها از برخی اعتمادها به دیگران، می خوریم، به شدت  ما را رنجانده و آزار می دهد، تا َآنجائیکه نمی توانیم خود را ببخشیم و اساسا موجب واکنش منفی و سلب اعتماد ما به همه چیز و همه کس، می شود و هر چند این از عوارض اجتناب ناپذیر رفتارهای خودخواهانه، ناجوانمردانه و حیله گرانه ی برخی افراد است اما آیا راه حل پیشگیری و برخورد با این دست از حیله گری ها و سودجوئی ها، پاک کردن صورت مسئله است؟ 

"گابریل گارسیا مارکز"، نویسنده و رمان نویس کلمبیائی، جمله کوتاهی دارد و می گوید: همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. 

به تعبیری تاوان و هزینه سلب اعتماد از یک فرد را دیگران نباید بپردازند!  

عبارتی است که می گوید: برخی حوادث و پدیده ها هستند که اگر برای بار نخست، اتفاق بیافتد "تراژیک" است اما در صورتیکه برای بار دوم تکرار شود، "کمدی" است!

عبارت بالا را می توان اینگونه تفسیر کرد که " اگر حادثه ی تراژیکی برای ما اتفاق افتاد، برای جبران و خودداری  از تبدیل شدن تراژدی به کمدی، فقط بیائیم و از تکرار دوباره آن، جلوگیری کنیم! 

اگر به کسی اعتماد کردیم و پاسخ اعتماد را با خیانت گرفتیم، و آزرده خاطر شدیم، به تجویز عقل و مصلحت و ضرورت، تنها می توانیم، برای بار دوم به آن فرد خاص اعتماد نکنیم، به قول آن ضرب المثل ایرانی، از یک سوراخ دو بار گزیده نشویم!"  

مراقبت کنیم، به خاطر جفا و خیانت یک نفر یا یک گروه، اعتماد همراه با تدبیر به دیگرانی که نقشی در این آزردگی ندارند، را به حاشیه نبریم، به تعبیری خود و افراد جامعه و همنوعان را  اصل مهم اجتماعی و هنجاری به نام "اعتماد"، محروم نکنیم!


 

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه دهم آذر 1390 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت


** مهربانی ؛ ارمغانی حسینی !

 

                آینده: تاکنون چقدر تلاش کرده ایم حسین (ع) را آنطور که هست، بشناسیم و اساسا تصورمان از این واقعه ی تاریخی چیست؟ به واقع فکر می کنیم چه مقدار اباعبدالله را درست شناخته ایم، و آیا توانسته ایم اگر نه همه، اما حداقل بخش هایی از پیام های کربلا را به درستی دریافت کنیم و در زندگی شخصی و اجتماعی به کار بندیم؟ 

دهه اول ماه محرم است. تعظیم و تکریم شیعیان و در مواردی انسانهای آزاده نسبت به فرزند پیامبر گرامی اسلام، حادثه جانسوز کربلا، آفرینندگانش، به شکل های گوناگون انجام می گیرد که هر کدام درجای خود، قابل تامل و احترام. این تعاظیم یا سنتی است، و با گریه بر مصائب و عزاداری صرف برای اباعبدالله و اهل بیت پاکش، گرامی داشته می شود و البته شاید هم در مواردی تحت تاثیر نوع پرداختن به حادثه کربلا، تعمق و تامل کافی بر روی عمق این حادثه بزرگ تاریخی و تاثیرات آن بر جامعه و افکار و زندگی بشر صورت نمی گیرد، یا اینکه در بسیاری موارد نیز اهل فن و مورخان و نویسندگان به ریشه یابی و چرائی بروز این حادثه و انتقال آن به نسل های بعدی، می پردازند.

صرفنظر از بحث های تاریخی و تحلیلی که در باره حادثه کربلا می شود به نظرم در کنار این مباحث، آنچه که بیش از هر چیز نیاز زندگی بشر امروز است، و نسخه ای است برای آلام آنان ، ارمغانی است که  حسین ابن علی در ورای این حرکت، به بشریت داده و آن چیزی نیست جز تکریم اخلاق، (هدفی که پیامبر گرامی بر آن تاکید کرد) دوستی، محبت، گذشت، فداکاری، نسبت به یکدیگر بدون توجه به عقاید و افکار، و امر به معروف و نهی از منکر مسوولانه، نسبت به حکومت، و این دست از پیام های عاشورا و کربلاست که ارمغان و هدیه ی حسین است و توشه ای است پربار برای جامعه بشری. همچنین، پرهیز ازخودخواهی، دوری از خودپسندی و خود را عقل کل دانستن و دیگران را به هیچ انگاشتن، خود را دیدن و دیگران را ندیدن، آیا پیام حسین جز اینهاست!؟

ارمغان حضرت حسین و پیام کربلا برای بشریت صرفنظر از تکریم های سنتی و مباحث تاریخی و تحلیلی، که در جای خود قابل تامل و ارزشمند است، چه می تواند باشد که تاثیرات کاربردی بر زندگی بشر داشته باشد. هرچند مباحث تاریخی و تحلیلی هم قطعا کاربردی است و می تواند برای انسان عبرت آموز باشد و در زندگی اجتماعی به کار گرفته شود.

آیا اینها پیام کربلا نیست؟ آیا احترام به حقوق انسانها، اعتدال، منطق، راست گوئی، راست کرداری، حمایت از مظلوم، یک رنگی و جوانمردی، و اندیشیدن، رفتار بر اساس تعقل و خردورزی، پیام کربلا نیست؟  آزادگی و مردانگی و حریت، که در عاشورا به اوج خود رسید، کم ارمغانی است که حسین و یارانش تقدیم جامعه بشری در نسل های و فصل های مختلف کردند؟!

محرم امسال، کمی تامل کنیم و بیاندیشیم، که به واقع، چه درکی و فهمی از این پیام ها داشته ایم! حسین را اینگونه هم می توان شناخت. حسین فقط کشته کربلا، و خاندان بزرگوارش اسیر اشقیاء نیستند ! پیام های اصلی کربلا و عاشورا همین پیامهای زندگی سازی است که کمتر به آن توجه می شود و بیشتر به سراغ جنبه های حماسی این حرکت می رویم!

خاطرم هست، چند سال پیش، در حال سفر درون شهری، در یک تاکسی مسافری، مقارن با محرم، با راننده مشغول صحبت شدم و درباره عزاداری های محرم و شهادت سیدالشهداء و فرهنگ مذهبی حاکم بر این واقعه گفت و گو می کردیم، او گفت: از نظر من نباید برای مردی و انسانی با این مقام و عظمت و روح بلند، عزاداری کرد، امام نیازی به عزاداری ما ندارد! هر چند بزرگترین جنایت در حق او، فرزندانش و بشریت شد، و تاکید کرد که از نظر من، باید همواره برای این حادثه تاریخی بزرگداشت گرفت و ... ! و البته باید برای خودمان گریه کنیم که به دنیا می آئیم، زندگی می کنیم، برای امام حسین کلیشه ای ! عزاداری می کنیم اما بدون معرفت به امام، راه امام و پیامهای امام، و شناخت کافی از راه و هدف او، دست خالی از دنیا می رویم و از این بابت تاسف می خورد! بنظرم، فهم و درک عجیب این راننده تاکسی که سوادی غیرکلاسیک و غیرآکادمیک، داشت، بسیار عمیق و واقع گرایانه با بهره گیری از ذهن کنجکاو و مسوولیت شناسانه بود! او می گفت نباید فقط عزاداری برای اباعبدالله کرده اما به آسانی از کنار پیام های انسانساز و راهگشا برای بشریت، بگذریم!

نتیجه اخلاقی: بیائیم امام حسین را آنطور که باید، بشناسیم، آنطور که هست و بسیاری از انسانهای اهل دل، مانند همان راننده تاکسی، توفیق شناخت و معرفت پیدا کرده اند!


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه ششم آذر 1390 ساعت 0:51 موضوع | لینک ثابت